جملات
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت
انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد
به آن که اعتراض می کند که چرا دانشجویان دست می زنند و صلوات نمی فرستند می گویم:صلوات نفرستادن جوانان گناه توست.چرا که خود می دانی صلوات را به چه صورتی دراورده ای و برایش چه مصرف هایی درست کردی
.یکی این که تا شخصیت گنده ای وارد مجلس شده صلوات فرستادی.مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان.مصارف دیگرش هو کردن یک سخنران .پایین کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی.اینهاست مصارفی که تو برای صلوات ساختی.تو هیچ وقت به بوسیدن دست اعتراض نکردی حال به دست زدن اعتراض می کنی؟-انسان در زیر بار سنگین موفقیت هایش دارد مسخ می شود.علم امروز دارد انسان را به یک حیوان قدرتمند تبدیل می کند.
استوار بودن و زیر بار هر حرفی نرفتن دین من است.
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست،ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.
-در بی کرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد؛آبی آسمان که می بینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست.