چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند

چندت کنم حکایت شرح این قدر حکایت باقی نمی توان گفت الا به غمگساران

چون مورچه بی قرار از آنم تا آن مگس از شکر برانم

چو ذکر لعل لبت می کنم خرد گوید حدیث یا شکر است این که در دهان داری

چو گل از این باغ می بری حافظ چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری