شاد بادا روح آن رندی که او بر سر کوی مغان یابد وفات

شرمم از خرقه ی آلوده ی خود می آید که به هر پاره دوصد شعبده پیراسته ام

شهر یاران بود و جای مهربانان این دیار مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل کجا دانند حال ما سبکساران ساحلها

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه ی گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

شکر آنرا که میان من و او صلح افتاد حوریان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو