ع
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
گرچه جام ما نشد پر می به دوران شماعزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا براید چیست فرمان شماعارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد
عجب از لطف تو ای گل که نشینی با خار ظاهرا مصلحت وقت در آن می بینی
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|