جفا می کن جفاات جمله لطف است خطا می کن خطای تو صواب است

جهان آفرین تا جهان آفرید سواری چو رستم نیامد پدید

جهان عقل و جان سرمایه ی توست زمین و آسمان پیرایه ی توست

جهان آن تو و تو مانده عاجز ز تو محرومتر کس دیده هرگز

جهان انسان شد و انسان جهانی ازین پاکیزه تر نبود بیانی

جز افسون و افسانه نبود جهان که بستند چشم خشیارها