ع
عشق شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته ی سودا نهاد
عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود موی اندر شیر خالص زود پیدا می شود
عاشقان کشتگان معشوقند
برنیاید ز کشتگان آوازعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
عنان گیر تو گر روزی
جمال درد دین باشد عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینیعشق او بازاندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمندعشق را خواهی که تا پایان بری
هر چه بپسندید باید ناپسندعراقی طالب درد است دائم
به بوی آن که درمانش تو باشیعشق چون آید برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا می کشد اول چراغ خانه راعلی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|