فریاد که در رهگذر آدم خاکی بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بی خاک عشق آبی ندارد

فریب جهان را مخور زینهار که در پای این گل بود خارها

 

قمر را روشنایی نامه داده عطارد را دوات و خامه داده

غم و شادی ما در پیش تختت غلامست و غلامست و غلامست

غلام عشق شو کاندیشه اینست همه صاحبدلان را پیشه این است