define معنی داشتن

capacity توانایی ظرفیت

choice چاره حق انتخاب

prevent جلوگیری کردن

court دادگاه

vital مهم

transfer انتقال دادن

get شدن سبب شدن وادار کردن

spoil فاسد شدن

entire کل تمام

adopt وفق دادن متناسب کردن

burn up سوزاندن به طور کامل

combine ترکیب کردن

comparison مقایسه

compare مقایسه کردن

conjuction حرف ربط

describe توصیف کردن

depend بستگی داشتن

efficient موثر

heading عنوان سرفصل

injure آسیب رساندن

joint مفصل