vapor بخار
eliminate حذف کردن-ازقلم انداختن-ازشرچیزی خلاص شدن
villain آدم شرور-جنایتکار
utilize استفاده کردن از 
dense فشرده
humid مرطوب نمدار
theory نظریه
descend کم کردن-فرود آمدن-پایین آمدن
circulate به گردش انداختن-شایع شدن
enromous بزرگ-زیاد
predict پیش گویی کردن 
vanish ناپدید شدن  
burden بار-محموله
rural  روستایی-رعیتی
tradition رسم-سنت
assemle سرهم کردن-جمع کردن
majority اکثریت
compus کوی دانشگاه-فضای دانشگاه
explore کشف کردن
topic  مبحث
debate مناظره
evade طفره رفتن-خود را کنار کشیدن
probe تحقیق کردن
reform اصلاح کردن
approach نزدیک شدن
detect شناسایی کردن
defect عیب-اشکال
decieve فریب دادن
neglect بی توجهی کردن
employee  کارمند 
undoubtedlly بدون شک-قطعا
popular محبوب-پرطرفدار
thorough تمام و کمال
comprehensive  جامع-مفصل-همه جانبه
client  مشتری
defraud  کلاه گذاشتن-گول زدن