4
شور عشق:فخرالدین عراقی
عشق شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته ی سودا نهاد
گفت و گویی در زبان ما فکند جست و جویی در درون ما نهاد
از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد
دم به دم در هر لباسی رخ نمود لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
چون نبود او را معین خانه ای هرکجا جا دید،رخت آن جا نهاد
حسن را بر دیده ی خود جلوه داد منتی بر عاشق شیدا نهاد
یک کرشمه کرد با خود،آن چنانک فتنه ای در پیر و در برنا نهاد
تا تماشای وصال خود کند نور خود در دیده ی بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود این همه اسرار بر صحرا نهاد
شور و غوغایی برآمد از جهان حسن او چون دست در یغما نهاد
چون در آن غوغا عراقی را بدید نام او سر دفتر غوغا نهاد
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|