شراب روحانی:شیخ بهایی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی تا دمی بیاساییم زین حجاب ظلمانی

طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم این همه پریشانی بر سر پریشانی

بی وفا نگار من ، می کند به کار من خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی

دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی

خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید بر دل بهایی نه ، هر بلا که بتوانی