13
گویی بط سفید جامه به صابون زده است:منوچهری دامغانی
کرده گلو پر زباد قمری سنجاب پوش کبک فروریخته مشک به سوراخ گوش
بلبلکان با نشاط قمریکان با خروش در دهن لاله مشک در دهن نحل نوش
سوسن کافوربوی گلبن گوهرفروش زمی ز اردیبهشت گشته بهشت برین
چوک ز شاخ درخت خویشتن آویخته زاغ سیه در دو بال غالیه آمیخته
ابر بهاری ز دور اسب برانگیخته وز سم اسب سیاه لولو تر ریخته
در دهن لاله باد ریخته و بیخته بیخته مشک سیاه ریخته در سمین
گویی بط سفید جامه به صابون زده است کبک دری ساق پای در قدح خون زده است
بر گل تر عندلیب گنج فریدون زده است لشکر چین در بهار خیمه به هامون زده است
لاله سوی جویبار خرگه بیرون زده ست خیمه ی آن سبزگون خرگه این آتشین
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|