15
شکوفه ی اشک:مهرداد اوستا(محمدرضا رحمانی)
وفا نکردی و کردم جفا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم بریدی و نبریدم
اگر زخلق ملامت وگر ز کرده ندامت شیدم از تو کشیدم شنیدم از تو شنیدم
کی ام؟شکوفه ی اشکی که در هوای تو هرشب ز چشم ناله شکفتم به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم چو بخت جلوه نکردی مگر ز موی سپیدم
به جز وفا و عنایت نماند در همه عالم ندامتی که نبردم ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل ز دست شکوه گرفتم به دوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی چو گرد در قدم او دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده ز چهر عمر به گردون گهی چو اشک نشستم گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم به سر نبردی و بردم ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|