sohrab
اهل کاشانم/روزگارم بد نیست/تکه نانی دارم/خرده هوشی/سر سوزن ذوقی/مادری دارم بهتر از برگ درخت/دوستانی بهتر از آب روان/و خدایی که در این نز دیکی ست/لای این شب بوها / پای آن کاج بلند
من مسلمانم/قبله ام یک گل سرخ/جانمازم چشمه/مهرم نور/دشت سجاده ی من/من وضو با تپش پنجره ها می گیرم/
در نمازم جریان دارد طیف/جریان دارد ماه/سنگ از پشت نمازم پیداست/همه ذرات نمازم متبلور شده است/
کعبه ام بر لب آب/کعبه ام زیر اقاقی هاست/کعبه ام مثل نسیم/می رود شهر به شهر/حجرالاسود من روشنی باغچه است
اهل کاشانم/پیشه ام نقاشی ست/گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم با شما/تا به آواز شقایق که در آن زندانیست دل تنهاییتان تازه شود/چه خیالی چه خیالی می دانم/پرده ام بی جان است/خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهیست
اهل کاشانم اما شهر من کاشان نیست/شهر من گمشده است/من با تاب من با تب خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام/من در این خانه به گمنامی نمناک علف مشهورم/من صدای نفس باغچه را می شنوم
من به آغاز زمین نزدیکم/نبض گلها را می گیرم/آشنا هستم با،سرنوشت تر آب/عادت سبز درخت/روح من در جهت تازه اشیا جاری ست
زندگی رسم خوشایند ی ست/زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ/پرشی دارد اندازه عشق/زندگی چیزی نیست که لب تاقچه عادت از یاد من و تو برود
هر کجا هستم باشم/آسمان مال من است/پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است/چه اهمیت دارد اگر گاه می رویند قارچهای غربت
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی ست،کبوتر زیباست،و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست/گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
چترها را باید بست/زیر باران باید رفت/فکر را خاطره را زیر باران باید برد/با همه مردم شهر زیر باران باید رفت/عشق را زیر باران باید جست
رخت ها را بکنیم آب در یک قدمیست/روشنی را بچشیم/و نگوییم که شب چیز بدی ست/و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد/و نخواهیم پلنگ از در خلقت بیرون برود/و بدانیم اگر کرم نبود/زندگی چیزی کم داشت/و اگر مرگ نبود/دست ما در پی چیزی می گشت
و نترسیم از مرگ/مرگ پایان کبوتر نیست/مرگ در ذهن اقاقی جاری ست/مرگ در آ ب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد/مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است/مرگ گاهی ریحان می چیند/
ساده باشیم/ساده باشیم چه در باجه بانک چه در زیر درخت
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم/پشت دانایی اردو بزنیم/کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم