ک-گ-ل
کسی کو فاضل است امروز در دهر نمی بیند ز غم یک دم رهایی
کسی کو جاهل است اندر تنعم متاع او بود هر دم بهایی
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
گرچه رندی و خرابی گنه ماست ولی عاشقی گفت:که ما را تو بر آن میداری
گفتم غم تو دارم
گفتا غمت سراید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برایدلعلی از کار مروت برنیامد سالها تابش خورشید و سعی ابر و باران را چه شد
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|