ص-ط-ع-غ
صدف وار گوهر شناسان راز دهان جز به لولو نکردند باز
صاحب تویی آن دگر غلامند
سلطان تویی آن دگر کدامندعلوم دین ز اخلاق فرشته ست نباشد در دلی کاو سگ سرشته ست
طبیعی قوت تو ده هزار است
ارادی برتر از حصر و شمار استطومار ندامت است طبع من
طبعیست هر آتشی به طومارمعاشقان کشتگان معشوقند
برنیاید ز کشتگان آوازعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
عنان گیر تو گر روزی
جمال درد دین باشد عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینیعشق او بازاندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمندعشق را خواهی که تا پایان بری
هر چه بپسندید باید ناپسندعراقی طالب درد است دائم
به بوی آن که درمانش تو باشیعشق چون آید برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا می کشد اول چراغ خانه راعلی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما راغم و شادی ما در پیش تختت
غلامست و غلامست و غلامستغلام عشق شو کاندیشه اینست
همه صاحبدلان را پیشه این استعیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود موی اندر شیر خالص زود پیدا می شود
عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
طلبکار خیر است و امیدوار خدایا امیدی که دارد برآر
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|