صدف وار گوهر شناسان راز دهان جز به لولو نکردند باز

صاحب تویی آن دگر غلامند سلطان تویی آن دگر کدامند

علوم دین ز اخلاق فرشته ست نباشد در دلی کاو سگ سرشته ست

طبیعی قوت تو ده هزار است ارادی برتر از حصر و شمار است

طومار ندامت است طبع من طبعیست هر آتشی به طومارم

عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

عنان گیر تو گر روزی جمال درد دین باشد عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی

عشق او بازاندر آوردم به بند کوشش بسیار نامد سودمند

عشق را خواهی که تا پایان بری هر چه بپسندید باید ناپسند

عراقی طالب درد است دائم به بوی آن که درمانش تو باشی

عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را

غم و شادی ما در پیش تختت غلامست و غلامست و غلامست

غلام عشق شو کاندیشه اینست همه صاحبدلان را پیشه این است

عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود موی اندر شیر خالص زود پیدا می شود

عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود

طلبکار خیر است و امیدوار خدایا امیدی که دارد برآر