ف
ُفاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
فراق و وصال چه باشد رضای دوست طلب که حیف باشد از او غیر تمنایی
فریب جهان را مخور زینهار که در پای این گل بود خارها
فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بی خاک عشق آبی ندارد
فریاد که در رهگذر آدم خاکی بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|