8
تفکر کن تو در خلق سماوات
که تا ممدوح حق گردی در آیاتتو در خوابی و این دیدن خیال است
هر انچه دیده ای از وی مثال استتاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو
پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای توولیکن خداوند بالاو پست به عصیان در رزق بر کس نبست
تامل کنان در خطا و صواب
به از ژاژ خایان حاضر جواببه بادافره این گناهم مگیر تویی آفریننده ی ماه و تیر
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنممن نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم
مکن بر نعمت حق ناسپاسی
که تو حق را به نور حق شناسییا رب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من استتن ز جان و جان زتن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیستتا به کی نازی به حسن عاریت
ما و من آیینه داری بیش نیستتو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو او اشارت های ابرو
+ نوشته شده در ساعت توسط 1
|