وصال دوست گرت دست می دهد روزی برو که هر چه مراد است در جهان داری

ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی طمع مدار که کار دگر توانی کرد

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

ولیکن خداوند بالاو پست به عصیان در رزق بر کس نبست

ورایدون که زین کار هستم گناه جهان آفرینم ندارد نگاه

وجود پشه دارد حکمت ای خام نباشد در وجود تیر و بهرام

وزایشان سید ما گشته سالار هم او اول هم او آخر در این کار

ورا هوش در زاولستان بود به دست تهم پور دستان بود

ولی رادمردان و وارستگان نبازند هرگز به مردارها

ولی تا با خودی زنها زنهار عبارات شریعت را نگه دار

وزایشان سید ما گشته سالار هم او اول هم او آخر در این کار

وجود پشه دارد حکمت ای خام نباشد در وجود تیر و بهرام

وزآن هر یک شده موقوف آلات ز اعضا و جوارح وز رباطات