12

مست و هوشیار:پروین اعتصامی

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می روی گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

گفت می باید تو را تا خانه ی قاضی برم گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست

گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست

گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت در سر عقل می باید بی کلاهی عار نیست

گفت می بسیار خوردی زان چنین بی خود شدی گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست

گفت باید حد زند هشیار مردم مست را گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

11

5دولت یار:حافظ

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه ی گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شب های دراز و غم دل همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز قصه ی غصه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

در شمار ارچه نیاورد کسی حافظ را شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد

10

اکسیر عشق:سعدی

از در آمدی و من از خود به در شدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود،یدیدم و مشتاق تر شدم

چو شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودی به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو،سعدی،که زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

9

مناجات:سنایی غزنوی

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که تو ام راهنمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه عزی و جلالی هه علمی و یقینی همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

8

ملک سلیمان:خواجوی کرمانی

پیش صاحب نظران ملک سلیمان باد است بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است

آن که گویند که بر آب نهاده ست جهان مشنو ای خواجه که تا درنگری بر باد است

دل در این پیرزن عشوه گر دهر مبند کاین عروسی است که در عقد بسی داماد است

خاک بغداد به مرگ خلفا می گرید ورنه این شط روان چیست که در بغداد است

گر پر از لاله ی سیراب بود دامن کوه مرو از راه که آن خون دل فرهاد است

همچو نرگس بگشا چشم و ببین کاندر خاک چند روی چو گل و قامت چون شمشاد است

خیمه ی انس مزن بر در این کهنه رباط که اساسش همه بی موقع و بی بنیاد است

حاصلی نیست به جز غم ز جهان خواجو را شادی جان کسی کاو ز جهان آزاد است

7

شراب روحانی:شیخ بهایی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی تا دمی بیاساییم زین حجاب ظلمانی

طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم این همه پریشانی بر سر پریشانی

بی وفا نگار من ، می کند به کار من خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی

دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی

خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید بر دل بهایی نه ، هر بلا که بتوانی

6

روز وداع یاران:سعدی

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر کاو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت،چشم گناهکاران

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الّا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد الّا به روزگاران

چندت کنم حکایت،شرح این قدر کفایت باقی نمی توان گفت الّا به غمگساران

5

وقت سحر:حافظ

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بی خود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه برام دادند

بعد از این روی من و آیینه ی وصف جمال که در آنجا خبر از جلوه ی ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به ذکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد عجر صبریست کزآن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند

4

شور عشق:فخرالدین عراقی

عشق شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته ی سودا نهاد

گفت و گویی در زبان ما فکند جست و جویی در درون ما نهاد

از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت جنبشی در آدم و حوا نهاد

دم به دم در هر لباسی رخ نمود لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

چون نبود او را معین خانه ای هرکجا جا دید،رخت آن جا نهاد

حسن را بر دیده ی خود جلوه داد منتی بر عاشق شیدا نهاد

یک کرشمه کرد با خود،آن چنانک فتنه ای در پیر و در برنا نهاد

تا تماشای وصال خود کند نور خود در دیده ی بینا نهاد

تا کمال علم او ظاهر شود این همه اسرار بر صحرا نهاد

شور و غوغایی برآمد از جهان حسن او چون دست در یغما نهاد

چون در آن غوغا عراقی را بدید نام او سر دفتر غوغا نهاد

3

پشت دریاها:سهراب سپهری

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید،

همچنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا-پریانی که سر از آب به در می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

هم چنان خواهم راند

پست دریا شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوترهایی است

که به فواره ی هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله ی شهر،شاخه ی معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله،به یک خواب لطیف

خاک،موسیقی احساس تو را می شنود

وصدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری است

قایقی باید ساخت

2

چند رباعی از خیام نیشابوری

آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

 

برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی نوبت به تو خود نیامدی از دگران

 

آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک بنردند برون گفتند فسانه ای و در خواب شدند

1

آواز عشق:مولوی

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست

ما به فلک بوده ایم،یار ملک بوده ایم باز همان جا رویم،جمله که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم،وزملک افزون تریم زین دو چرا نگذریم؟منزل ما کبریاست

بخت جوان یارما،دادن جان کار ما قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

از مه او مه شکافت،دیدن او برنتافت ماه چنان بخت یافت،او که کمینه گداست

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست شعشعه ی این خیال زان رخ چون ((والضّحا))ست

خلق چو مرغابیان زاده زاده ز دریای جان کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست؟

آمود موج الست،کشتی قالب ببست باز چو کشتی شکست نوبت وصل لقاست

نثر معاصر

کتاب شلوارهای وصله دار=رسول پرویزی.

قصه ی عینکم از کتاب شلوارهای وصله دار می باشد.

-عبدالله مستوفی:

زندگی نامه=شرح زندگانی من

آثار علمی=ابطال الباطل-محاکمه ی انسان و حیوان-چهل ساعت محاکمه-

ترجمه ی علمی=انقلاب کبیر فرانسه.

-محمود صناعی=کتاب آزادی و تربیت. تربیت انسانی و سنت ملی ما بخشی از این کتاب است.

-دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن=آثار=جام جهان بین،آواها ایماها،،روزها(حسب حال).

ترجمه ها=در کشور شوراها-کارنامه ی سفر چین-آزادی مجسمه-صفیر سیمرغ.

جلوه های هنر در اصفهان از کتاب صفیر سیمرغ است.

مجموعه شعر او=گناه-چشمه.

 

-((خسرو)) نوشته ای از عبدالحسین وجدانی است که ابتدا در مجله ی یغما و سپس در مجموعه داستان عموغلام به چاپ رسید.

-جلال رفیع=روزنامه نگار=آثار=فرهنگ مهاجم فرهنگ مولد-در بهشت شداد.

در نوشته ی مایع حرف شویی ،پرگویی را یکی از آفات اجتماعی معرفی می کند.

-زین العابدین رهنما=نویسنده و مترجم معاصر=نویسنده ی کتاب پیامبر=با موضوع زندگی نامه ی حضرت محمد.

-عبدالحسین زرین کوب=آثار:با کاروان حله-بحر در کوزه-نقد ادبی-بامداد اسلام-جستجو در تصوف-از چیزهای دیگر-نه شرقی نه غربی انسانی-سر نی-پله پله تا ملاقات خدا-میراث صوفیه.پیر گنجه در جستجوی نا کجا آباد-فرار از مدرسه.

ترجمه:قصه های دوشنبه.

پله پله تا ملاقات خدا=شرح حال مولانا-

پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد=شرح حال نظامی-

فرار از مدرسه=شرح حال امام محمد غزالی-

ترجمه ی قصه های دوشنبه از آلفونس دوده.

-غلامحسین ساعدی=مشهور به گوهر مراد=آثار:چوب به دست های ورزیل-آی با کلاه آی بی کلاه-عزاداران بیل-گور و گهواره-گاو-توپ-ترس و لرز-

داستان گاو از کتاب عزادارن بیل است که ساعدی آن را در قالب فیلم نامه نوشت و داریوش مهرجویی فیلم آن را ساخت.

 

-طرحی از یک زندگی=اثر پوران شریعت رضوی=شرح افکار و زندگی همسرش دکتر علی شریعتی.

دکتر علی شریعتی=اهل مزینان=فرزند استاد محمدتقی شریعتی=آثار=فاطمه فاطمه است-کویر-هبوط-مسعولیت شیعه بودن

کتاب کویر:شامل مجموعه مقالات درباره ی موضوعات مختلف از جمله:نوروز.

 

-دکتر غلامحسین یوسفی=آثار=دیداری با اهل قلم-برگ هایی در آغوش باد-چشمه ی روشن-تصحیح بوستان و گلستان سعدی-کاغذ زر-بحثی در شرح احوال و روزگار شعرا.

ترجمه ها=((شیوه های نقد ادبی)) از دیوید دیچز-((داستان من و شعر)) از نزار قبانی-

-دکتر طه حسین=ادیب و پژوهشگر معاصر=مصر=کتاب الایام(به فارسی=آن روزها)=زندگی نامه=ترجمه ی =حسین خدیوجم.

-علی اکبر دهخدا=دانشمند لغوی و نویسنده ی قرن چهاردهم هجری قمری-

آثار:

ترجمه=عظمت و انحطاط رومیان-روح القوانین.

آثار دیگر=تصحیح دیوان منوچهری-تصحیح دیوان حافظ-امثال و حکم-لغت نامه.

-کیومرث صابری=طنز پرداز معاصر=مدیر مسئول روزنامه گل آقا.

-محمدعلی فروغی=ملقب به ذکاءالملک=معاصر-آثار:سیر حکمت در اروپا-آیین سخنوری-تصحیح کلیات سعدی-تصحیح دیوان حافظ.

-میثاق امیر فجر=داستان نویس معاصر-فجر اسلام-دو قدم مانده تا قاف-انسان میوه ی نخل-اشراق-

-محمد بهمن بیگی=نویسنده ی کتاب=بخارای من ایل من.

-ع.پاشایی=مترجم و نویسنده ی معاصر=ترجمه ها=ذن چیست؟-ماه نو و مرغان آواره(اثر رابیندرانات تاگور).

 

پرویز خرسند=بیشتر نوشته هایش درباره عاشوراست.

آثار:برگریزان دشت خون-آنجا که حق پیروز است.مرثیه ای که ناسروده ماند-

خون خورشید متنی است از کتاب آنجا که حق پیروز است.

ترجمه ی صحیفه سجادیه از جواد فاضل.به شیوه ی آزاد ترجمه شده.

محمدرضا حکیمی=ادبیات و تعهد در اسلام-الحیاة-

علامه سیدمحمد حسین طباطبایی=المیزان-اصول فلسفه و روش رئالیسم.

امام خمینی=چهل حدیث

دایرة المعارف فارسی در سه جلد به سرپرستی دکتر غلامحسین مصاحب.

 

نثر قدیم

-نخستین تر جمه های موفق فارسی از متون عربی:

1-ترجمه ی تقسیر طبری تالیف محمدبن جریر طبری در زمان سامانیان به فارسی تر جمه شد.

2-ترجمه ی تاریخ طبری معروف به تاریخ بلعمی که بوعلی محمد بلعمی وزیر دانشمند امیر سامانی آن را به نثر فارسی درآورد.اصل این کتاب به عربی و تالیف محمدبن جریر صاحب تفسیر طبری.

3-ترجمه ی کلیله و دمنه به همت نصرالله منشی.

تقسیم بندی قصه های گذشته:

1-فنون و رسوم کشورداری و آیین فرمانروایی:

مثل:حکایتهای سیاست نامه ی خواجه نظام الملک توسی.

2-شرح زندگی و کرامات عارفان و بزرگان دینی:

مثل:اسرارالتوحید

3-شرح مفاهیم فلسفی به گونه ای سمبلیک(نمادین) :

مثل:عقل سرخ سهروردی -منطق الطیر عطار.

4-آمیخته ای از تاریخ و واقیعت و اخلاق:

مثل:گلستان سعدی-مقامات حمیدی تالیف حمیدالدین بلخی.

5-دارای جنبه ی تاریخی:

مثل:تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی.

-نثرهای قدیمی سه گونه اند:

1-ساده-2-مسجع و فنی-3-مصنوع و متکلف.

1-ساده یا مرسل:

فاقد آرایه های ادبی و لفظی و اصطلاحات دشوار.

مثل:

تاریخ بلعمی-قابوس نامه-سیاست نامه.

-تاریخ بلعمی=تالیف ابوعلی بلعمی=قرن چهارم=اقتباسی از تاریخ طبری=به همین علت به تاریخ طبری مشهور شده.

-قابوس نامه=تالیف:عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر=کتابی تربیتی و اخلاقی که آن را برای فرزندش نوشته است.

-سیاست نامه=سیرالملوک=اثر خواجه نظام الملک وزیر مشهور سلجوقیان=نوشته شده به فارسی.حاصل تجربیات این وزیر دانشمند=در پنجاه فصل گرد آمده.

2-مسجع و فنی=به کار رفتن انواع سجع ها،مترادف ها و توصیفات شاعرانه.

مثل:

مناجات های خواجه عبدالله انصاری-کلیله و دمنه-گلستان سعدی.

-خواجه عبدالله انصاری=ملقب به شیخ الاسلام=معروف به پیر هرات و پیر انصار=قرن پنج=هرات=آثار:الهی نامه،زادالعارفین،مناجات نامه،رساله ی دل و جان،نصایح،کنزالساکنین=مناجات های مسجع

-کلیله و دمنه=شامل داستان ها یی که حیوانات قهرمان آن هستند=داستان ها از زبان حیوانات نقل می شوند به خصوص دو شغال به نام های کلیله و دمنه=اصل کتاب هندی بوده=در عهد ساسانیان به پهلوی ترجمه شد=ابن مقفع آن را از پهلوی به عربی ترجمه کرد=بعدها نصر الله منشی آن را از عربی به فارسی ترجمه کرد.

از نخستین ترجمه های موفق از عربی به فارسی بود.

نصرالله منشی=مترجم دوره ی غزنویان-در دربار بهرام شاه کلیله و دمنه را ترجمه کرد=از عربی با فارسی.

کبوتر طوقدار یکی از داستان های این کتاب است.

-سعدی استاد نثر مسجع=قرن هشتم.

در گلستان سعدی بیش از چهارصد بیت و جمله در شمار امثال و حکم درآمده است.

دیباچه ی گلستان سرشار از معانی لطیف است و از بهترین نمونه های تحمیدیه است:منت خدای را عزوجل...

3-سجع های متوالی و لغات و ترکیبات و اصطلاحات دشوار به گونه ای افراطی به کار رفته.

مثل:

تاریخ جهانگشای جوینی-مرزبان نامه.

تاریخ جهانگشا=تالیف عطاملک جوینی

مرزبان نامه=کتابی شامل داستان هایی به زبان حیوانات-=اثر مرزبان بن رستم=قرن چهارم=به زبان قدیم طبرستان=در قرن هفتم سعد الدین وراوینی آن را به فارسی دری ترجمه کرد.

-انواع نقد=فنی-اخلاقی-لغوی.

نقد فنی=بررسی آرایه ها و زیبایی ها ی ادبی.

نقد اخلاقی=ملاک قرار دادن ارزشهای اخلاقی اثر.

نقد لغوی=ارزیابی آثار از نظر کاربرد زبان و اصول و قواعد آن.

بهترین نقد=همه ی ابعاد و ویژگی های یک اثر را مطالعه کند-تصویری روشن از ویژگی های ممتاز و برجسته ی اثر بدهد تا خواننده دلیل پایندگی و تاثیرگذاری و پذیرش عامه ی آن را دریابد.

-تاریخ بیهقی تالیف ابولفضل بیهقی قرن چهارم.

-نجم الدین رازی=معروف به نجم الدین دایه=عارف قرن هفتم(دوره ی مغول)=معروفترین کتابش مرصادالعباد به نثر است.=در قونیه با مولوی ملاقات کرد.شعر هم می سرود=به سبک سنایی گرایش داشت.

مرصادالعباد من المبدا الی المعاد=از نجم الدین دایه=در علم تصوف،اخلاق،آداب معاش=دایه آن را به نام کیقباد پادشاه سلجوقی تالیف کرد=نثر کتاب گاهی ساده و گاهی مرسل است.

 

-سندباد نامه=کتاب داستان قدیمی=موضوعش را از موضوعات کتاب سند باد حکیم می دانسته اند.=ابتدا به دستور نوح بن منصور به فارسی دری ترجمه شد=ظهیری سمرقندی ترجمه ای دیگر کرد=ارزقی شاعر آن را به نظم درآورد.

-سیاست نامه=سیرالملوک=اثر خواجه نظام الملک وزیر مشهور سلجوقیان=نوشته شده به فارسی.حاصل تجربیات این وزیر دانشمند=در پنجاه فصل گرد آمده.

-سفرنامه ی ابن بطوطه با عنوان رحله ی ابن بطوطه یا تحفه النظار و غرایب الامصار=اثر ابن بطوطه عالم و جهانگرد قرن هشتم.

 

-سفرنامه ی به سوی اصفهان=اثر پیر لوتی=نویسنده و جهانگرد قرن نوزده و بیست=فرانسه=موضوع:به تصویر کشیدن دیده های خود از خلیج فارس تا دریای خزر.

ترجمه ی این کتاب از=بدرالدین کتابی.

-محمدحسن خان صنیع الدوله =معروف و ملقب به اعتمادالسلطنه=از مقربان دربار ناصرالدین شاه و و زیر انطباعات او-

آثار=مرآة البلدان-مطلع الشمس-خیرات الحسان-المآثروالآثار-تاریخ منتظم ناصری-

 

-ابن مالک=دانشمند نحوی=قرن هفتم=معروفترین کتابش:الفیه.

الفیه=منظومه ی هزاربیتی=در علم صرف و نحو=چند تن آن را شرح کرده اند.

-اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید=اثر محمدبن منور=یکی از نوادگان اوسعید ابوالخیر=موضوع:در احوال ابوسعید=درسه باب.

-محمدبن احمد خوارزمی=معروف به ابوریحان بیرونی=همراه سلطان محمود به هند رفت و شرح تحقیقات خود را در کتاب((تحقیق ماللهند)) تالیف کرد.

آثارش:تحقیق ماللهند-آثارالباقیه عن القرون الخالیه-التفهیم لاوادل صناعه التنجیم-قانون مسعودی-

-تاریخ وصاف=تالیف وصاف الحضره=بخشی از تاریخ مغول=نثر مصنوع و متکلف.

-تجارب السلف=تالیف هندوشاه نججوانی=درباره تاریخ خلفای عباسی=نثر روان و شیرین.

-تحفه الاخوان=از کمال الدین عبدالرزاق کاشانی=نویسنده قرن دهم.

-الکشاف فی تفسیر القرآن=اثر جارالله ابوالقاسم محمود زمخشری استاد تفسیر و علوم بلاغی.

-ابونصر فراهی=صاحب کتاب نصاب الصبیان=در این کتاب لغات متداول عربی را با معدل فارسی آنها در بحر های مخللف فارسی به نظم درآورده است=جز کتابهای درسی مکتب خانه های قدیم بود-در لغت عرب و حدیث مهارت تام داشت.

-ابوالعلاء معری=احمد بن عبدالله=آثارش:شرح اشعار متنبی-شرح دیوان بحتری.

 

 

-نجم الدین کبری=از اکابر صوفیان=قرن شش و هفت=در حمله ی مغولان به شهر خوارزم به شهادت رسید.

-رشید الدین وطواط(امیر امام رشید الدین)=کاتب و شاعر ایرانی=زمان ساجوقیان=کتابش=حدائق السحر.

-تذکره ی دولتشاه سمرقندی=تالیف دولتشاه سمرقندی=قرن نهم=شرح حال شعرا از رودکی تا قرن نهم.

.

قابوسنامه=تالیف:عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر=کتابی تربیتی و اخلاقی که آن را برای فرزندش نوشته است.

-کشف المحجوب اثر ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی.قرن پنجم.در علم تصوف.

 

فیلم نامه

-فیلم نامه نویسان معروف ایرانی=بهرام بیضایی،علی حاتمی،عباس کیارستمی،ابراهیم حاتمی کیا،مجید مجیدی،محسن مخملباف،مهدی فخیم زاده،داود میرباقری،مسعود کیمیایی،داریوش مهرجویی.

داریوش مهرجویی فیلم موفق گاو را ساخت=بر اساس فیلمنامه ای از غلامحسین ساعدی.

-نمایش نامه=جزئیات و حالات و رفتار گفتار بازیگران نگاشته می شود=هنرمندان بر اساس آن حرکات و حرفهای خود را تنظیم می کنند.

-فیلم نامه=بر مبنای آن فیلمهای سینمایی ساخته و پرداخته می شود=ویژگی صحنه ها و چشم اندازها و چگونگی حرکت دوربین فیلمبرداری هم نگاشته می شود.

-فیلم نامه ی بچه های آسمان=مجید مجیدی=کارگردان و فیلم نامه نویس.

علی حاتمی=فیلمنامه ها:

هزاردستان-سلطان صاحبقران-مادر-کمال الملک-جهان پهلوان تختی-دل شدگان.

کمال الملک:محمد غفاری مشهور به کمال الملک=نقاش=تابلوها:

تالار آیینه-زرگر بغدادی و شاگردش-میدان کربلا-یهودی فالگیر بغدادی.

فیلم نامه ی گاو را غلامحسین ساعدی نوشت و داریوش مهرجویی فیلم آن را ساخت.

ادبیات عرفانی

ادبیات عرفانی:

بخش چشمگیری از ادب پربار فارسی به ادب عرفانی اختصاص دارد.

ادب عرفانی سرشار از معانی لطیف و شورانگیز و اصطلاحات و تعبیراتی است که بدون شناخت و فهم آنها نمی توان با اندیشه و راه عرفا آشنا شد.

عرفا کسانی هستند که به عالم درون توجه دارند.ایشان با توجه به باطن و تمسک به زهد و ریاضت،منازل و مراحل عرفان را طی می کنند تا به مبدا کل عالم و حقیقت و منشا کاینات واصل شوند.

با ظهور سنایی در آغاز قرن ششم طریقت عرفان موضوع عمده ی غزل قصیده و مثنوی های شاعران شد و از آن پس اصیل ترین و گسترده ترین بخش ادب فارسی را به خود اختصاص داد.

این ادب هم شامل نظم است و هم شامل نثر.هم فلسفه دارد و هم اخلاق.هم تاریخ دارد و هم تفسیر.هم دعا و هم مناجات.هم حدیث و هم موسیقی.مضمون آن بیشتر مذمت دنیاست و عشق به خدا و تمنای وصال او که هدف غایی سالک است.

عشق اصلی ترین موضوع عرفان است و عاشق کسی است که جز معشوق نمی بیند و جز وصل او نمی خواهد.

ادب عارفانه گاهی با روح سروکار دارد و گاهی با عقل و اندیشه.

گاه در حوزه ی ادب تعلیمی قرار می گیرد مثل:حدیقه و گلشن راز و کشف المحجوب و رساله ی قشیریه.

گاه حوزه ی شور و اشتیاق و عشق است مثل:غزلیات عرفانی سنایی،عطار،مولوی،عراقی،حافظ و منجات های خواجه عبدالله انصاری.

گاه آمیزه ی عقل و ذوق مثل منظومه های عطار و مثنوی مولوی.

شعر نیمایی

-شعر نیمایی=در عصر مشروطه و پس از آن این شاعران جریان نوآوری را در شعر پی می گیرند=ابوالقاسم لاهوتی،تقی رفعت،شمس کسمایی،جعفر خامنه ای.

 

جعفر خامنه ای=اشعار او متاثر از نوپردازان ترکیه بود=در جراید به چاپ می رسید.

تقی رفعت=از پیشگامان تحول در شعر فارسی.

حاصل این تلاشها در = افسانه از نیما یوشیج=سال1301=سرآغاز شعر نو.

نیما پس از افسانه به استحکام پایه های نوآوری خویش می پردازد و جریانی تازه را در شعر فارسی بوجود می آورد.بعد از او ،پیروان شعر نیمایی با سرودن آثاری ارزشمند این حرکت را ادامه می دهند و آن را کمال می بخشند.

داروگ=اثر نیما=تصویر عصر سیاه حکومت استبدادی جامعه ی شاعر.

بررسی شعر نیمایی از دو جهت:

1-محتوا و درون مایه=نگاه تازه به طبیعت و جهان،جهت گیری اجتماعی و استفاده از نمادها در طرح مسائل اجتماعی،انعکاس فضاهای طبیعی و رنگ محلی در شعر.

2-شکل و قالب=کوتاه و بلند شدن مصراع ها،جابه جایی قافیه ها.

شعر معاصر پس از نیما در سه شیوه:

1-آزاد یا نیمایی=وزن دارد اما جای قافیه در آن مشخص نیست.

مهدی اخوان ثالث-سهراب سپهری-قیصر امین پور.

سهراب سپهری=از نخستین کسانی که راه نیما را شناخت و به پیروی از او پرداخت.

نخستین اثر=مرگ رنگ

با این مجموعه ها به شهرت رسید=زندگی خوابها-آوار آفتاب-شرق اندوه-حجم سبز.

آخرین مجموعه ی شعر=ما هیچ ما نگاه.

کلیات اشعار در=هشت کتاب.

 

مهدی اخوان ثالث=متخلص به م.امید=آثار: ارغنون-زمستان-آخر شاهنامه-از این اوستا-تورا ای کهن بوم و بر دوست دارم-در حیاط کوچک پاییز در زندان-باغ من:توصیف پاییز.

آثار تحلیلی=بدعت ها و بدایع نیمایوشیج-عطا و لقای نیما.

شعر اخوان لحن حماسی دارد و آمیخته با صلابت و سنگینی شعر خراسانی است.

قیصر امین پور=شاعر انقلاب اسلامی=در کوچه ی آفتاب-تنفس صبح-آیینه های ناگهان-

اشعاری برای نوجوانان:ظهر روز دهم-مثل چشمه مثل رود-به قول پرستو-

شعر آفتاب پنهانی درباره ی امام زمان است.

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی...

2-سپید=آهنگ دارد و وزن عروضی ندارد و جای قافیه در آن مشخص نیست.

علی موسوی گرمارودی.

علی موسوی گرمارودی=از پیشتازان شعر مذهبی قبل از انقلاب=آثار=سرود رگبار-عبور-در سایه سار نخل ولایت(درباره امام علی)-چمن لاله-خط خون-تا ناکجا آباد-دستچین-

3-موج نو=آهنگ و وزن و قافیه ندارد و فرق آن با نصر=تخیل شعری.این شعر به دشواری و پیچیدگی مشهور است.

شعر معاصر

محمدرضا رحمانی=مشهور به مهرداد اوستا.

آثار=تیرانا-پالیزبان.

از پیشگامان سبک خراسانی.

-علیرضا قزوه=شاعر و نویسنده معاصر=آثار:از نخلستان تا خیابان-شبلی در آتش.شعر باغ نگاه.

-سیاوش کسرایی=شاعر معاصر=آثار:با دماوند خاموش-از قرق تا خروسخوان-خانگی-آرش.

-سید محمدحسین بهجت تبریزی=متخلص به شهریار=آثار:حیدربابایه سلام به ترکی،کلیات اشعار در پنج جلد.

-حسین ممتحنی=متخلص به حمید سبزواری=آثار=سرود سپیده-سرود درد.

در شعر بانگ جرس پیوند میان انقلاب اسلامی و پایداری مردم فلسطین را به تصویر می کشد.

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم...

-طاهره صفارزاده=معاصر=آثار=رهگذر مهتاب-طنین در دلتا-سد و بازوان-سفر پنجم-بیعت با بیداری-دیدار صبح-

شعر انتظار او درباره امام زمان.

-محمد حسن رهی معیری=غزل سرا=مجموعه شعر سایه ی عمر-حدیث جوانی.

-هوشنگ ابتهاج=متخلص به ه.الف-سایه=آثار=نخستین نغمه ها-سراب-سیاه مشق-شبگیر.

-دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی=آثار=شبخوانی-از زبان برگ-در کوچه باغ های نیشابور-از بودن و سرودن-مثل درخت در شب باران-بوی جوی مولیان.

آثار پژوهشی کدکنی=صور خیال در شعر فارسی-موسیقی شعر-تصحیح و توضیح اسرارالتوحید-

سروده های او به دلیل تسلط بر ادبیات گذشته ی ایران بسیار استوار و محکم است.

شعر سفر بخیر از مجموعه ی در کوچه باغهای نیشابور است.

-محمد ابراهیم فرخی یزدی=از شعرا و آزادی خواهان دوره ی مشروطه=فردی منتقد و بی باک.

 

شعر قدیم

-فخرالدین اسعد گرگانی=شاعر قرن پنجم=منظومه ی ویس و رامین.

ویس و رامین=داستان منسوب به دوره اشکانیان=گرگانی این داستان را در قرن پنجم به خواهش خواجه عمیدابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان به نظم کشید=سبک ساده و روان و لغات نامانوس عربی کم دارد.لغتهای کهنه ی فارسی در آن بسیار دیده می شود.

امید دیدار بخشی از داستان ویس و رامین است.

-سنایی غزنوی=ابوالمجد مجدودبین آدم=قرن ششم=آثار=حدیقه الحقیقه(مثنوی بزرگ)،سیرالعباد الی المعاد،کارنامه ی بلخ،طریق التحقیق،

از تاثیرگذارترین شاعر در حوزه های مختلف شعر.

نخستین کسی که افکار و اصطلاحات عرفانی را با مضامین عاشقانه در هم آمیخته و موضوعات اجتماعی را به طور گسترده در شعر خود مطرح می کند.

-مولانا جلال الدین محمد بن بهاالدین محمد بن حسین الخطیبی بلخی=معروف به مولانا یا مولوی=قرن هفتم=به خاطر اقامتش در قونیه به رومی یا مولانای روم مشهور شد=آثار=فیه ما فیه-مثنوی-دیوان شمس-مجالس سبعه-مکاتیب.

مثنوی معنوی بیست و شش هزار بیت دارد.سرآغاز دفتر اول هجده بیتی است که به نی نامه شهرت دارد.

-فخرالدین عراقی=شاعر قرن هفتم=همدان=نویسنده ی کتاب لمعات.

 

-عبدالرحمن جامی=قرن نهم

آثار منظوم جامی=هفت اورنگ به تقلید خمسه ی نظامی با نام:

سلسله الذهب-سلامان و ابسال-تحفه الابرار-سبحه الابرار-یوسف و زلیخا-لیلی و مجنون-خردنامه ی اسکندری-

آثار نثر:نقدالنصوص-نفحات الانس-لوایح و لوامع-اشعة المعات-بهارستان-شواهد النبوة-

دیوان خود را به تقلید امیرخسرو دهلوی در سه قسمت تنظیم کرد:

1-فاتحة الشباب=اشعار جوانی.

2-واسطة العقد=اواسط زندگی.

3-خاتمة الحیاة=اواخر زندگی.

بهارستان مشهورترین اثر اوست که آن را به تقلید از گلستان سعدی نوشت.

شعر زاغ و کبک از مثنوی تحفه الاحرار است که موضوعش:تقلید کورکورانه و خودباختگی.

-مجد خوافی=از ادیبان قرن هشتم=کتاب روضه ی خلد را به تقلید گلستان سعدی نوشت.

نظامی گنجه ای=شاعر داستان سرای قرن ششم.

آثار=مخزن الاسرار-لیلی و مجنون-خسرو وشیرین-هفت پیکر-بهرام نامه یا اسکندرنامه.(کلید یادگیری:ملخها)

-اسکندرنامه=از مثنوی های نظامی گنجوی=شامل دو بخش:شرف نامه-اقبال نامه.

مشهورترین مقلدان منظومه ی خسرو وشیرین=امیرخسرو دهلوی و وحشی بافقی.

 

امیرخسرو دهلوی=شاعر پارسی گوی هند=قرن هفتم=به تقلید از نظامی پنج مثنوی سرود=از سنایی و سعدی و خاقانی پیروی کرد.

-افضل الدین بدیل خاقانی شروانی = ملقب به حسان العجم=شاعر قرن ششم=صاحب سبک در قصیده سرایی.

غزل آفتاب وفا از خاقانی است که بعدها حافظ تحت تاثیر آن این غزل را می گوید:ای هدهد صبا به سبا می فرستمت.

-خیام=حکیم ابوالفتح عمر خیام=فیلسوف،ریاضیدان،منجم و شاعر قرن پنج و شش=اشعاری به فارسی و عربی در ریاضی دارد.

 

-نظام الدین عبدالله عبید زاکانی=شاعر و نویسنده ی قرن هشتم=اصلیت قزوینی=آثار:رساله ی دلگشا-اخلاق الاشراف(طنز)-موش و گربه(طنز سیاسی).

-عطار نیشابوری=قرن ششم و آغاز قرن هفتم=آثار:تذکرة الاولیا-منطق الطیریا مقامات الطیور-الهی نامه-مختارنامه-مصیبت نامه-

تذکرة الاولیا=شرح حال هفتادو تن از بزرگان عرفان و تصوف.

منطق الطیر=منظومه ای عرفانی از عطار=4600بیت=افکار عرفانی و شیوه ی سالکان طریقت از زبان پرندگان نشان داده شده.

شعر پروانه ی بی پروا از منطق الطیر است.

-عنتره بن شداد از سوارکاران دوره ی جاهلیت که دیوان شعری هم دارد.پیامبر می فرمود:دلم می خواست زنده بود تا او را می دیدم.

-ابوالفیض فیضی کدکنی=از بزرگان شعر هندی.

-قاآنی=حبیب شیرازی معروف به قاآنی شاعر ایرانی قرن سیزدهم.

-قائم مقام فراهانی متخلص به ثنایی.

-حکیم ابومعین ناصرخسرو قبادیانی بلخی=ملقب به حجت از حکما و متکلمین اسلام و شاعر ایرانی.=قرن پنجم

آثار:دیوان اشعار-سفرنامه-زادالمسافرین-وجه دین-خوان اخوان.

قصاید تعلیمی داشت.

-عبدالرزاق اصفهانی=شاعر اواخر قرن ششم=شعرش از اخلاق و وعظ بهره ی بسیار دارد.بهترین سروده اش ترکیب بند او در نعت و ستایش پیامبر:افلاک حریم بارگاهت:ای از بر سدره...

-هاتف اصفهانی=سید احمد هاتف اصفهانی=شاعر قرن دوازدهم=شهرتش به خاطر ترجیع بند عرفانی.

-تاریخ بلعمی=تالیف ابوعلی بلعمی=قرن چهارم=اقتباسی از تاریخ طبری=به همین علت به تاریخ طبری مشهور شده.

-خواجوی کرمانی=شاعر معاصر حافظ=قرن هفتم=خمسه ای به سبک نظامی دارد به نام های:هما ی و همایون-گل و نوروز-روضة الانوار-کمال نامه-گوهرنامه-

از شیوه ی مناظره هم در اشعارش استفاده کرده.

-سید احمدبن شهاب الدین پیشاوری=معروف به ادیب پیشاوری=ادیب و شاعر.

اسدی توسی را مبتکر فن مناظره دانسته اند.ملک الشعرای بهار هم از مناظره استفاده میکرده.استادانه ترین مناظره ها در اشعار پروین اعتصامی.

نظامی و سعدی و حافظ و خواجوی کرمانی هم از مناظره استفاده کرده اند.

منوچهری دامغانی قرن پنجم مبدع قالب مسمط برای شعر.

داستان معاصر

-روی آوردن به ادبیات داستانی معاصر=از اوایل مشروطه=با کتابهایی مثل=سیاحت نامه ی ابراهیم بیگ از زین العابدین مراغه ای-مسالک المحسنین از عبدالرحیم طالبوف.

این آثار =به قصد انتقاد از اوضاع اداری و اجتماعی و سیاسی آن روزگار نوشته می شد.

عبدالرحیم طالبوف=حاج ملا عبدالرحیم ابوطالب نجار تبریزی سرخابی=آثار:کتاب احمد-مسالک المحسنین.

-خواندن این داستان ها و رمان ها ذهن خوانندگان ایرانی را با هنر قصه نویسی غرب آشنا کرد=کنت مونت کریستو،ژیل بلاس،سه تفنگدار.

کنت مونت کریستو=الکساندر دوما(پدر).

سه تفنگدار=الکساندر دوما(پدر).

ژیل بلاس=آلن رنه لوساژ=نخستین رمان فرانسوی.

الکساندر دوما(پدر)=رمان نویس=فرانسه=قرن نوزده=حجم آثار او بالغ بر سیصد کتاب است.=آثار:سه تفنگدار-کنت مونت کریستو-لانه ی سیاه-مادام کاملیا-

سه تفنگدار=درباره شرح قهرمانی ها و جوانمردی های سه تن از تفنگداران لویی سیزدهم.

قبل از اینها مردم با این قصه ها خو گرفته بودند=رستم نامه،اسکندرنامه،حسین کرد معروف به شبستری،امیرارسلان.

امیر ارسلان=قهرمان یکی از مشهورترین داستان های عامیانه ی فارسی=اثر:نقیب الممالک نقال ناصرالدین شاه.

این قصه ها به ظاهر هدفی جز سرگرم کردن نداشتند و در واقع برای ستایش خوبی ها و جوانمردی ها و بزرگداشت خصایل نیک و فضیلت های اخلاقی بوجود آمده بودند.

-بعد از مشروطه=نویسندگان به مسائل اجتماعی و رنج طبقات محروم پرداختند=مبارزه با زور و بی عدالتی=با بهره گیری از ادبیات داستانی غرب از اسلوب قصه نویسی متداول پیش از مشروطه فاصله گرفتند=اصول فنی داستان نویسی غرب را تا حدودی آموختند=رمان گونه هایی به قصد انتقاد از اوضاع اجتماعی ایران نوشتند.مثل:

مجمع دیوانگان از میرزا عبدالحسین صنعتی زاده،تهران مخوف از مرتضی مشفق کاظمی،روزگار سیاه از عباس خلیلی،شهرناز از یحیی دولت آبادی.

میرزا عبدالحسین صنعتی زاده=از نخستین نویسندگان رمان های تاریخی در ایران.

اثر صنعتی زاده=مجمع دیوانگان=نخستین اتوپیا(آرمانشهر)ادبیات معاصر است.

تهران مخوف=اثر مرتضی مشفق کاظمی=نخستین رمان اجتماعی که در آن وضع حقارت آمیز زنان ایرانی به تصویر کشیده می شود.نام جلد دوم کتاب تهران مخوف=یادگار شب.

عباس خلیلی=آثار:انسان و اسرار شب-روزگار سیاه-انتقام= درباره تیره روزی زنان-

روزگار سیاه=اثر عباس خلیلی=برگرفته از کتاب مادام کاملیا اثر الکساندر دوما-

-داستان کوتاه در ایران=با مجموعه ی یکی بود یکی نبود متولد شد =اثر محمدعلی جمالزاده= درسال1300=به خاطر این کتاب او را آغاز گر سبک واقع گرایی و پدر داستان نویسی معاصر دانسته اند.

دیگر آثار جمالزاده=دارالمجانین،سرو ته یه کرباس،تلخ و شیرین،هفت کشور،شورآباد،راه آب نامه،قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار،قصه ی ما به سر رسید.(کلید یادگیری:ته قشر قدسی)

 

-نویسندگان بعد از جمالزاده که به تجارب تازه ای در داستان کوتاه دست یافتند=بزرگ علوی،جلال آل احمد،سیمین دانشور،محمود دولت آبادی،صادق هدایت.

صادق هدایت=بوف کور-سگ ولگرد-سه قطره خون-اصفهان نصف جهان-پروین دختر ساسان.

جلال آل احمد=نزدیک به 45 اثر ادبی،اجتماعی،سیاسی و ترجمه دارد.

آثارش چهار دسته:

1-سفرنامه=خسی در میقات.

2-داستان=مدیر مدرسه-نون والقلم-زن زیادی-پنج داستان.(داستان گلدسته ها و فلک از کتاب پنج داستان است).

3-مقاله=غربزدگی-ارزیابی شتابزده-

4-ترجمه=قمارباز-مائده های زمینی(اثر آندره ژید)-

5-تک نگاری=اورازان

بزرگ علوی=چشم هایش،چمدان،میرزا،سالاری ها،ورق پاره های زندان-نامه-

داستان گیله مرد=از مجموعه داستان نامه انتخاب شده.

سیمین دانشور=مهمترین اثرش :سووشون=نخستین اثرش=آتش خاموش-اثر دیگر:جزیره ی سرگردانی.

آثار سیمین دانشور همسر جلال آل احمد=سووشون-آتش خاموش-جزیره ی سرگردانی.

محمود دولت آبادی=داستان نویس معاصر=آثار=کلیدر-جای خالی سلوچ-لایه های بیابانی.

عناصر داستان=1-شخصیت و قهرمان-2-راوی داستان یا زاویه دید-3-هسته یا طرح داستان-4-درون مایه-5-لحن.

درون مایه=فکر اصلی و مسلط بر هر اثر.جهت فکری نویسنده.

هسته=پیوستگی منظم اعمال و حوادث که مبتنی بر رابطه ی علت و معلولی است.

لحن=ایجاد فضا در کلام.

 

حماسی

چهار ویژگی حماسه:

1-داستانی=حماسه در بستری از حوادث شکل می گیرد.

2-قهرمانی=انسانی به تصویر کشیده می شود که از نظر نیروی بدنی و روحی از بقیه ممتازاست.

3-زمینه ی ملی=اخلاق اجتماعی و عقاید مذهبی و فکری یک ملت در قالب حوادث قهرمانی و بستری از حوادث نشان داده می شود.

4-زمینه ی خرق عادت=با منطق عینی سازگاری ندارد.مثل سیمرغ و دیو سپید.اسفندیار روئین تن.

-حماسه ی طبیعی=از زمانهای دور در بین ملتها وجود داشته=نسل به نسل منتقل شده=بعدها به شکل مکتوب درآمده=ایلیاد و ادیسه از هومر شاعر یونانی،مهابهاراتا و رامایانا از هند،بخش هایی از شاهنامه فردوسی.

مهابهاراتا=حماسه بزرگ هندوان=به زبان سانسکریت=شامل نوزده کتاب=تالیف آن را به ویاسا فرزانه ی هند نسبت می دهند.

رامایانا=حماسه ی معروف هندوان=سروده ی والمیکی=شاعر باستانی هند=به زبان سانسکریت=درباره وقایع و جنگ های رام و همسرش سیته.

ادیسه=اثر هومر=شاعرقرن هفت قبل از میلاد=یونان=موضوع کتاب:آداب و اخلاق یونانیان قدیم.

ایلیاد=اثر هومر=شاعر قرن هفت قبل از میلاد=یونان=یکی از شاهکارهای ادبیات جهان.

-حماسه ی مصنوع=تقلیدی از حماسه ی طبیعی=فقط شاعر آن را می سراید و افراد یک قوم و ملت در آن دخالتی ندارند=شاعر به جای آفرینش به بازآفرینی حماسه می پردازد=حمله ی حیدری از باذل مشهدی،خاوران نامه از ابن حسام خوسفی.

خاوران نامه=از ابن حسام خوسفی=شاعر قرن هشت و نه=موضوع کتاب:سفرها و حملات امام علی به سرزمین خاوران به همراهی مالک اشتر و جنگ با دیو و اژدها و امثال این وقایع خیالی.

حمله ی حیدری=از باذل مشهدی=شرح زندگی پیامبر و امام علی و شهادتش در محراب مسجد کوفه-نبردش با عمربن عبدود.

داستان رستم و اسفندیار شاهنامه ی فردوسی در بردارنده ی این مسائل است:

برخورد آزادی و اسارت-پیری و جوانی-کهنه و نو.

شاهنامه های منثور:

1-شاهنامه ی منثور=ابوالموید بلخی.

2-شاهنامه ی ابومنصوری=قرن چهارم.

3-اخبار رستم=آزاد سرو سیستانی.

4-حمزه نامه یا رموز حمزه=مولفی ناشناس.

5-ابومسلم نامه=ابوطاهر طرطوسی.

.

حسب حال

المنقذ من الضلال از امام محمد غزالی=بیان افکار و احوال درونی.

حسب حالهای معاصر:

1-بدایع الوقایع=محمود واصفی.

2-حیات یحیی=حاج میرزا یحیی دولت آبادی.

3-شرح زندگانی من=عبدالله مستوفی.

4-روزها=دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن.

5-از پاریز تا پاریس=دکتر باستانی پاریزی.

حسب حال های جهانی:

1-الایام=دکتر طه حسین.

2-دانشگاههای من=ماکسیم گورگی.

انواع زندگی نامه ها:

1- سیره و مغازی=گزارشی از زندگی و جنگهای پیامبر.

سیره ی رسول الله از قاضی ابرقو.

سیرت رسول الله از دکتر عباس زریاب خویی.

2-شرح حال انبیای الهی=قصص الانبیای ابواسحاق نیشابوری.

3-شرح حال ائمه و بزرگان دین:

زندگانی حسین بن علی از دکتر جعفر شهیدی.

قصص العلمای تنکابنی.

4-کتب تذکره که شرح احوال مشایخ صوفیه است:

تذکرة الولیای عطار.

تذکره ی لباب الباب=محمد عوفی.

تذکرة الشعرای دولتشاه سمرقندی.

5-یادنامه ها:

همایی نامه=یادنامه ی علامه همایی.

آرام نامه=یادنامه ی احمد آرام.

یکی قطره باران=یادنامه ی دکتر عباس زریاب خویی.

یادنامه ی محمد پروین گنابادی.

یادنامه ی محمد تقی مدرس رضوی.

فرخنده پیام=یادنامه ی دکتر غلامحسین یوسفی.

یادنامه ی علامه طباطبایی،علامه امینی،دکتر شریعتی.

زندگی نامه ی برخی مشاهیر ادب که به شیوه ای نو نوشته شده اند:

پله پله تا ملاقات خدا=عبدالحسین زرین کوب=شرح حال مولانا.

پیر گنجه در جستجوی نا کجاآباد=عبدالحسین زرین کوب=درباره ی نظامی.

فرار از مدرسه=عبدالحسین زرین کوب=شرح حال امام محمد غزالی.

شرح احوال و آثار رودکی=سعید نفیسی.

غزالی نامه=شرح حال امام محمد غزالی.

پایداری

-اصلی ترین مسائل در حوزه ی ادب پایداری=1-دعوت به مبارزه-2-ترسیم چهره های بیدادگر-3-ستایش آزادی و آزادگی-4-نمودن افق های روشن پیروزی-5-انعکاس مظلومیت مردم-6-بزرگداشت شهدای راه آزادی.

درون مایه ی این ادبیات=رویارویی با عوامل استبداد خارجی یا تجاوز بیگانگان.

شعر و داستان مقاومت مرزهای قومی را می شکافد و مخاطب آن ژرفای وجدان عام بشری است.

چهره های بر جسته ی ادب مقاومت=غسان کنفانی،محمود درویش،جبرا ابراهیم جبرا،اثل مانین،پابلونرودا،هریت بیچر استو.

اثل مانین=بانوی انگلیسی=اثر معروفش=راه بئر سبع=درباره فاجعه ی فلسطین.

غسان کنفانی=کتاب ادب المقاومة فی فلسطین المتحلة.

جبرا ابراهیم جبرا=سراینده ی شعر =در بیابان های تبعید.

محمود درویش=سراینده ی شعر=از یک انسان.

او را شاعر مقاومت فلسطین نامیده اند=چون=جز برای فلسطین شعر نگفت.

پابلو نرودا از آمریکای لاتین=بی قراری هایش را در کتاب انگیزه ی نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی می سراید=تورا می خوانم شعری از این کتاب است.

انگیزه ی نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی=ترجمه ی =فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک.

خانم هریت بیچر استو نویسنده ادب پایداری سیاهان=کلبه ی عموتم=از روی این اثر فیلمهای زیادی ساخته شد=موضوعش:مبارزه با برداری=یکی از جلوه های ادب پایداری.

پرویز خرسند=بیشتر نوشته هایش درباره عاشوراست.

آثار:برگریزان دشت خون-آنجا که حق پیروز است.مرثیه ای که ناسروده ماند-

خون خورشید متنی است از کتاب آنجا که حق پیروز است.

-حسین ممتحنی=متخلص به حمید سبزواری=آثار=سرود سپیده-سرود درد.

در شعر بانگ جرس پیوند میان انقلاب اسلامی و پایداری مردم فلسطین را به تصویر می کشد.

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم...

تپه ی برهانی=خاطرات=نوشته ی حمیدرضا طالقانی=رزمنده ی جانباز.

برون مرزی

-زبان فارسی از دوره ی غزنوی تا حدود 150سال پیش زبان اداری و درباری کشورهای هند و پاکستان بوده و شاعران این دوره=امیرخسرو دهلوی-فیضی کدکنی-زیب النسا-بیدل دهلوی-اقبال لاهوری-

امیرخسرو دهلوی=شاعر پارسی گوی هند=قرن هفتم=به تقلید از نظامی پنج مثنوی سرود=از سنایی و سعدی و خاقانی پیروی کرد.

از مقلدان منظومه ی خسرو و شیرین.

افضل الدین بدیل خاقانی = ملقب به حسان العجم=شاعر قرن ششم=صاحب سبک در قصیده سرایی.

بیدل دهلوی=ابوالمعالی عبدالقادر بیدل=شاعر پارسی گوی هند=نماینده ی تمام عیار اسلوب هندی.

محمد اقبال لاهوری=شاعر و متفکر=پاکستان=آخرین شاعر بزرگ فارسی گوی شبه قاره ی هندوستان=از اصلاح طلبان و موسسان کشور پاکستان.

زیب النسا=متخلص به مخفی=هند=پیروی از عرفی شیرازی=شعر کعبه ی مخفی.

عرفی شیرازی=شاعر قرن دهم-

-شاعران تاجیک=صدرالدین عینی-عبید رجب-بازار صابر-جلال اکرامی-اسکند ختلانی-صفیه گلرخسار-محمدعلی عجمی-

اسکندر ختلانی=تاجیک=شعر ریشه ی پیوند.

-شاعران افغان:

گذشته=خلیل الله خلیلی-فدایی هروی-سعادت ملوک تاش.

معاصر=محمدکاظم کاظمی-سید ابوطالب مظفری-فضل الله قدسی-(تحت تاثیر شاعران پس از انقلاب بودند).

محمد کاظم کاظمی=شاعر معاصر افغانی=شعر مسافر=در رثای یکی از دوستان شهیدش.

اثری دیگر=پیاده آمده بودم.

-محمد علی افغانی=رمان نویس معاصر-شوهر آهو خانم-شادکامان دره ی قره سو-شلغم میوه ی بهشته-بوته زار-

 

 

ایران باستان

آتوسا=دختر کورش.

داریوش(پادشاه هخامنشی)=پسر ویشتاسب،همسر آتوسا.

خشایارشاه(جانشین پدرش داریوش)=پسر داریوش،دختر آتوسا و داریوش،نوه ی کورش.

کورش=موسس سلسله هخامنشی.

کمبوجیه=پسر کورش.

کیان=سلسله ای از پادشاهان ایران باستان که بعد از شاهان پیشدادی به حکومت رسیدند.

انقلاب اسلامی

مضامین موجود در شعر شاعران انقلاب:

1-دعوت به مبارزه و جهاد با دشمنان

2-تکریم و تجلیل از شهید و شهادت

3-عشق به ولایت و اهل بیت

4-طرح حماسه ی عظیم عاشورا

5-دعوت به وحدت و همدلی

6-انتظار موعود

-مصطفی علیپور=شاعر انقلاب اسلامی=مجموعه شعر از گلوی کوچک رود.

-فاطمه راکعی=شاعر انقلاب اسلامی=آثار:سفر سوختن-آواز گلسنگ.شعر نیاز روحانی درباره رحلت امام خمینی.

-سید حسن حسینی=شاعر انقلاب اسلامی=آثار:گنجشک و جبرئیل-هم صدا با حلق اسماعیل.

-محمدعلی معلم دامغانی=شاعر انقلاب اسلامی=آثار:هجرت-رجعت سرخ ستاره.در مثنوی هجرت انقلاب و امام خمینی را توصیف می کند:این فصل را با من بخوان...

سلمان هراتی=شاعر انقلاب=آثار:از آسمان سبز-از این ستاره تا آن ستاره(ویژه نوجوانان)-دری به خانه ی خورشید.

قرآن مصور یکی از شعرهای او:جهان قرآن مصور است...

شعر پیش از تو را خطاب به امام خمینی گفته.

پیش از تو آب معنی دریا شدن...

 

 

افراد شاهنامه فردوسی

-اشکبوس=پهلوان کشانی(تورانی)=به یاری افراسیاب آمد=به دست رستم کشته شد.

توس=پهلوان ایرانی ، فرزند نوذر.

رخش=اسب مشهور رستم.

رستم(تهمتن)=در لغت به معنی بزرگ تن و قوی اندام-جهان پهلوان ایران از مردم زابلستان که دارای قدرتی فوق العاده بود.پسر زال و رودابه.کاووس را دوبار نجات داد.بیژن را از چاه نجات داد.انتقام سیاوش را گرفت.با اسفندیار جنگید.سرانجام به دسیسه ی برادرش شغاد کشته شد.

رهام=پسر گودرز-پهلوان ایرانی روزگار کاووس-

گودرز=پهلوان ایرانی که در عهد کیان پس از خاندان سام نیرم خاندان او اهمیت داشته است.

گشتاسب=پسر لهراسب شهریار سلسله ی کیان و پدر اسفندیار-مهم ترین جنگ او با ارجاسب تورانی بود که شکست خورد.با کتایون دختر قیصر روم ازدواج کرد.دین زرتشت را پذیرفت.

اسفندیار=پهلوان روئین تن-پسر گشتاسب که سرانجام به دست رستم کشته شد.

پشوتن=نام پسر گشتاسب=طبق روایت زرتشتیان وی به دست زرتشت فناناپذیر شد.

دیو سفید=دیوی که مویش سفید بود.در لشگر کشی کاوس به مازنداران او را دربند کرد و با جادو نابینا کرد.رستم از این موضوع آگاهی یافت و از شش خان گذشت و دیو را کشت و کاوس را آزاد کرد.

زال=پسر سام و پدر رستم.جهان پهلوان ایرانی که پس از تولد به علت سفیدی مو از سوی پدر طرد شد.سیمرغ او را در کوه البرز بزرگ کرد.پدرش با خوابی که می بیند او را از البرز کوه با خود می آورد.با رودابه دختر پادشاه کابلستان ازدواج می کند.

زواره=پسر زال و برادر رستم.

سیمرغ=عنقا=پرنده ای افسانه ای=در کوه البرز=پرورنده ی زال=حامی خاندان زال.(این پرنده در اسطوره های حماسی،عرفان و ادب،هنر،وارد شده).

سیاوش=فرزند کی کاوس که پس از تولد رستم او را به زابل می برد و رسم پهلوانی به او می آموزد.

کی کاووس=شاه ایران-پدر سیاوش.

سودابه=دختر شاه هاماوران-همسر کیکاووس-نامادری سیاوش.

افراسیاب=پادشاه کینه توز توران زمین.

جریره=دختر پیران ویسه و همسر اول سیاوش.

پیران ویسه=وزیر خردمند افراسیاب.

فرنگیس=دختر افراسیاب و همسر باوفای سیاوش و مادر کیخسرو.

فرود=پسر جریره و سیاوش.

کیخسرو=پسر فرنگیس و سیاوش که بعدها شاه ایران شد.

گرسیوز=مشاور و برادر افراسیاب که با حسادت خود سبب قتل سیاوش شد.

کیان=سلسله ای از پادشاهان ایران باستان که بعد از شاهان پیشدادی به حکومت رسیدند.

ادبیات جهان

-مطالعات ادبیات سرزمین ها و جوامع دیگر ما را با اندیشه ها،باورها،و تحولات فرهنگی دیگر ملت ها آشنا می سازد.

-یوهان وولفانگ گوته=شاعرو حکیم آلمانی=قرن هجدهم.

آثار علمی=تغییر حال گیاهان-تئوری رنگ ها.

آثار ادبی=ورتر-فاوست-اگمونت-نغمه های رومی-دیوان شرقی غربی.

به حافظ علاقه ی شدید داشت و در دیوان شرقی غربی ارادت خود را به حافظ نشان می دهد.

-آلفونس دوده=نویسنده=فرانسه=قرن نوزدهم.

آثار=نامه های آسیاب من-قصه های دوشنبه.

داستان آخرین درس از کتاب قصه های دوشنبه است.

قصه های دوشنبه ترجمه ی عبدالحسین زرین کوب.

-ویکتور هوگو=مشهورترین شاعر رمانتیک=قرن نوزدهم=فرانسه=مردی آزادمنش و آزادی خواه بود و طرفدار اصلاحات اجتماعی به نفع طبقات محروم=آثار=گوژپشت نتردام،کارگران دریا،مردی که می خندد،بینوایان.

-ویلیام سیدنی پورتر=معروف به اُ.هنری=امریکا=شهرتی وی مرهون داستان ها کوتاه و نیمه واقع گرایانه و احساساتی اوست=که به زندگی مردم فرودست و طبقه ی پایین جامعه می پردازد.

آثار=قلب مغرب،آواز شهر،راه های سرنوشت،اختیارات،چرخ و فلک،هدیه ی سال نو.(کلید یادگیری:قارچها)

هدیه ی سال نو=ترجمه ی=هوشنگ مستوفی.

-مائده های زمینی=آندره ژید=فرانسه=ترجمه ی =جلال آل احمد و پرویز داریوش.

-ویلیام شکسپیر=برزگترین شاعر درام نویس انگلیس=آغاز کارش با:بازی در گروه((بازیگران مخصوص ملکه)) و نمایش نامه نویسی=به عنوان بازیگری بزرگ شناخته شد=متعلق به سبک کلاسیسم=موضوع بسیاری از نمایش نامه هایش را از تاریخ رم باستان گرفته است.

نمایش نامه های شکسپیر=مکبث-هملت-اتللو-لیرشاه-

شکسپیر سروده های کوتاهی دارد که به غزلواره معروفند و موضوع آنها بیشتر ستایش عشق و جوانی.مسائل اخلاقی.

ترانه ی من یکی از غزلواره های اوست که در آن هم جوانی را می ستاید و هم شعر خویش را.

همانند امواج که به شنزار ساحل....

میکل سروانتس=نویسنده اسپانیایی=اثر مشهورش:دن کیشوت.

-داستا یوسکی=رمان نویس روسی=آثار:برادران کارامازوف-ابله-خانه ی اموات-دهکده ی استپانچکوف-

-چارلز دیکنز=رمان نویس انگلیسی=آثار:آرزوهای بزرگ-داستان دوشهر-دیویدکاپر فیلد.

رابیندرانات تاگور=شاعر هندی=جایزه ی نوبل گرفت.

اثر تاگور=ماه نو و مرغان آواره-ترجمه ی ع.پاشایی

-لئوتن تولستوی=رمان نویس روسی=آثار=آناکارنینا-جنگ و صلح-سه پرسش.

سه پرسش داستانی کوتاه از اوست که درون مایه ی آن دعوت به نیکی و درستی است.

جنگ و صلح=موضوع:اوضاع اجتماعی روسیه در هنگام لشگرکشی ناپلئون به آن کشور.

-فرانتس فانون=نویسنده معاصر الجزایر=آثار:دوزخیان روی زمین-واپسین دم استعمار-انقلاب آفریقا.

 

-تاریخ فردریک کبیر=اثر توماس کارلایل.

-جان اشتاین بک=نویسنده=امریکا=قرن بیستم=موضوع نوشته هایش:دقایق حالات زندگی محرومان،بی آنکه گفتارش ملال آور باشد.

آثارش:مراتع بهشتی-خوشه های خشم-موش ها و آدم ها.

خوشه های خشم=اثر جان اشتاین بک=برنده ی جایزه ی پولیترز.

 

الکساندر دوما(پدر)=رمان نویس=فرانسه=قرن نوزده=حجم آثار او بالغ بر سیصد کتاب است.=آثار:سه تفنگدار-کنت مونت کریستو-لانه ی سیاه-مادام کاملیا-

سه تفنگدار=درباره شرح قهرمانی ها و جوانمردی های سه تن از تفنگداران لویی سیزدهم.

کل اشعار هفت

باغ ها و سبزه ها اندر دل است عکسشان پیدا بر این آب و گل است

بود در ذات حق اندیشه باطل محال محض دان تحصیل حاصل

`به جز علی که آرد پسری ابوالعجایب که علم کند به عالم شهدای کربلا را

بخت جوان یار ما دادن جان کار ما قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیارا

بیرون ز حساب نام لیلی با هیچ سخن نداشت میلی

بوی گلهای چیده می آید خونم از دل به دیده می آید

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

به نام نقش بند صفحه ی خاک عذارافروز مه رویان افلاک

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران

بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار

بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

به خون خود آغشته و رفته اند چه گلهای رنگین به جوبارها

به یاد خم ابروی گلرخان بکش جام در بزم می خوارها

به شادی و آسایش و خواب و خور ندارند کاری دل افگارها

بیا ای دل از اینجا پر بگیریم ره کاشانه ی دیگر بگیریم...

بیا گمکرده ی دیرین خود را سراغ از لاله ی پرپر بگیریم

بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته ی بی مغز چون لب واکند رسوا شود

بشنو از نی چون حکایت می کند از جداییها شکایت می کند

بیدل این کم همتان بر عز و جاه فخرها دارند وعاری بیش نیست

برق با شوقم شراری بیش نیست شعله طفل نی سواری بیش نیست

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی ست که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت

به نام نقش بند صفحه ی خاک عذارافروز مه رویان افلاک...

عبیرآمیز انفاس بهاری زبورآمیز کبک کوهساری

بوی کبر و بوی حرص و بوی آز درسخن گفتن بیاید چون پیاز

 

 

تـا مرگ نيامده ست برخيـزم در دامــن زنــدگي بــيــاويــزم

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید

تاخبردارم از او بی خبر از خویشتنم با وجودش ز من آواز نیاید که منم

تو را گر همی یار باید بیار مرا یار هرگز نیاید به کار

تو ز قران ای پسر ظاهر مبین دیو آدم را نبیند غیر طین

تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت

 

تو شاهی پدر من تو را بنده ام همیشه به رای تو پوینده ام

تن خویش در جنگ رسوا کند همان به که با او مدارا کند

تو بر راه من بر ستیزه مریز که خود من یکی مایه ام در ستیز

تو را آرزو گر چنین آمدست یک امروز با می بساییم دست

تو آگاهی از کار دین و خرد روانت همیشه خرد پرورد

تو امروز می خور که فردا به رزم بپیچی و یادت نیاید ز بزم

تو را شرم بادا ز ریش سپید که فرزند کشتی ز بهر امید

تو را عز لولاک تمکین بس است ثنای تو طه و یاسین بس است

تو در سیرت پادشاهی خویش سبق بردی از پادشاهان پیش

ترتیب جهان چنانکه بایست کردی به مثابتی که شایست

تا در نفسم عنایتی هست فتراک تو کی گذارم از دست

تا غرق نشد سفینه در آب رحمت کن و دست گیرو دریاب

تا چند مرا ز بیم و امید پروانه دهی به ماه و خورشید

تو گفتی که بر گنبد لاژورد بگسترد خورشید یاقوت زرد

تو چندان که گویی سخن گوی باش خردمند باش و جهان جوی باش

تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی

تو بشناس کز مرز ایران زمین یکی مرد بد نام او آبتین

 

 

تو را بانوی شهر ایران کنم به زور و به دل جنگ شیران کنم

تویی تو نسخه ی نقش الهی بجوی از خویش هر چیزی که خواهی

تو بستی عقد عهد بندگی دوش ولی کردی به نادانی فراموش

تو از خود روز و شب اندر گمانی همان بهتر که خود را می ندانی

تو بودی عکس معبود ملایک از آن گشتی تو مسجود ملایک

تفکر کن تو در خلق سماوات که تا ممدوح حق گردی در آیات

تو در خوابی و این دیدن خیال است هر انچه دیده ای از وی مثال است

 

تامل کنان در خطا و صواب به از ژاژ خایان حاضر جواب

تن ز جان و جان زتن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست

تا به کی نازی به حسن عاریت ما و من آیینه داری بیش نیست

تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو او اشارت های ابرو

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

 

 

طبیعی قوت تو ده هزار است ارادی برتر از حصر و شمار است

طومار ندامت است طبع من حرفیست هر آتشی به طومارم

تا نگردی بی خبر از جسم و جان کی خبر یابی ز جانان یک زمان

 

جفا می کن جفاات جمله لطف است خطا می کن خطای تو صواب است

جهان آفرین تا جهان آفرید سواری چو رستم نیامد پدید

جهان عقل و جان سرمایه ی توست زمین و آسمان پیرایه ی توست

جهان آن تو و تو مانده عاجز ز تو محرومتر کس دیده هرگز

جهان انسان شد و انسان جهانی ازین پاکیزه تر نبود بیانی

جز افسون و افسانه نبود جهان که بستند چشم خشیارها

 

 

 

چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

چو از ابر بینم همی باد و نم ندانم که نرگس چرا شد دژم

چنین است سوگند چرخ بلند که بر بی گناهان نیاید گزند

چه گفت آن سپهدار نیکو سخن که با بددلی شهریاری مکن

چرا کردند نامش عرش رحمان چه دارد نسبت او با قلب انسان

چه می گویم حدیث عالم دل تو را ای سرنشیب پای در گل

چو آیات است روشن گشته از ذات نگردد ذات او روشن به آیات

چو خود را دید یک شخص معین تفکر کرد که تا خود چیستم من

چون که مستم کرده ای حدم مزن شرع مستان را نیارد حد زدن

چه بود آغاز فکرت را نشانی سرآغاز تفکر را چه خوانی

چو خود را دید یک شخص معین تفکر کرد که تا خود چیستم من

چه باید نازش ونالش بر اقبالی و ادباری که تا بر هم زنی دیده نا این بینی نه آن بینی

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان چو علی که می تواند که به سر برد وفارا

چو قاف قدرتش دم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد

چون فرود آیی به وادی طلب پیشت آید هر زمانی صد تعب

چون به دریا می توانی راه یافت سوی یک شبنم چرا باید شتافت

چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک دم مباد

چه فرهادها مرده در کوهها چه حلاج ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل ومهر یار مگر توده های ز پندارها

چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همیشه تا برآید ماه و خورشید مرا باشد به وصل یار امید

همه شادی و عشرت باشد ای دوست در آن خانه که مهمانش تو باشی

هر دست که دادند از آن دست گرفتند هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

همت طلب ار باطن پیران سحرخیز زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد

هـوا هـواي بـهـار اسـت و بـاده بـاده نـاب

به خنده خنده بنوشيم ‚جرعه‌جرعه شراب

 

 

 

حاجت گه جمله جهان اوست محراب زمین و آسمان اوست

همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش در پیری نیاید از تو به غیر خواب

هر ذره که در خاک زمینی بوده ست پیش از من و تو تاج و نگینی بوده ست

 

هر کاو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران

هیچ آدابی و تربیتی مجو هرچه می خواهد دل تنگت بگو

هرکسی را سیرتی بنهاده ام هرکسی را اصطلاحی داده ام

 

هنر خوار شد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند

هر آنکس را که اندر دل شکی نیست یقین داند که هستی جز یکی نیست

همه با او ولی او از همه دور به زیر قبه های ستر مستور

هنوزت در سر از شاهی غرور است دریغا کاین غرور از عشق دور است

 

 

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

هر آنکس را که ایزد راه ننمود ز استعمال منطق هیچ نگشود

 

هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست

هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت

هر که تامل نکند در جواب بیشتر آید سخن ناصواب

هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان ایوان مدائن را آیینه ی عبرت دان

همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی روزیست روزش دیر شد

همچو نی زهری و تریاقی که دید همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

هم عقل دویده در رکابت هم شرع خزیده در پناهت

هرچه معمار معرفت کوشید نشد آباد این خراب آباد

 

خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید باز دیدن

خوردست خدا ز روی تعظیم سو گند به روی همچو ماهت

خداوندا در توفیق بگشای نظامی را ره تحقیق بنمای

خواهم كه مگر ز مرگ بـگـريزم مي‌خندد و مي كشد در آغوشم

خداوندی که در ذاتش علل نیست جهانداری که در ملکش خلل نیست

خروشید کای فرخ اسفندیار هماوردت آمد برارای کار

خروشید و زد دست بر سر ز شاه که شاها منم کاوه ی دادخواه

خداوند تدبیرو فرهنگ و هوش نگوید سخن تا نبیند خموش

خرد شاخی را که شد برگ بزرگ در بزرگیش سرسری منگر

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است

خندیم ما دیوانگان بر قصر و کاخ خاکیان آن سان که می خندد فلک بر آشیان چلچله

خداوندا شبم را روز گردان چو روزم بر جهان پیروز گردان

خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی

خود ز ملک برتریم وز ملک افزون تریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان کی کند اینجا مقام مرغ کزان بحر خاست

خاک بغداد به مرگ خلفا می گرد ورنه این شط روان چیست که در بغداد است

 

دلا از روشنی شمعی برافروز ز شمع آتش پرستیدن بیاموز

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ی ماست فردوس دمی ز وقت آسوه ده ی ماست

کل اشعار هشت

من عاشق جانبازم از عشق نپرهيزم من مست سراندازم از عربده نگريزم

گويند رفيقانم از عشق نپرهيزی از عشق بپرهيزم! پس با چه در آميزم؟

پروانه دمسازم می‌سوزم و می‌سازم از بيخودی و مستی می‌افتم و می‌خيزم

گر سر طلبی من سر در پای تو اندازم ور زر طلبی من زر اندر قدمت ريزم

فردا که خلايق از خاک برانگيزند بيچاره من مسکين از خاک تو برخيزم

گر دفتر حسنت را در حشر فروخوانند اندر عرصات آن روز شوری دگر اندازم

گر در عرصات آيد شمس الحق تبريزی من خاک سر کويش با مشک بياميزم.

 

بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی به مراد دل رسیدم به جهان بی​مرادی

تو بپرس چون درآمد که برون نرفت هرگز که درآمد و برون شد صفتی بود جمادی

غلطم مگو که چون شد ز چگونگی برون شد تو چگونه​ای ولیکن تو ز بی​چگونه زادی

چه چگونه بد عدم را چه نشان نهی قدم را نگر اولین قدم را که تو بس نکو نهادی

همه بیخودی پسندم همه تن چو گل بخندم به طرب میان ببندم که چنین دری گشادی

 

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا

یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا

هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا

زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا

زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا

از دولت محزونان وز همت مجنونان آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا

عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا

ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا

درویش فریدون شد هم کیسه قارون شد همکاسه سلطان شد تا باد چنین بادا

آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین با نای در افغان شد تا باد چنین بادا

فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی نک موسی عمران شد تا باد چنین بادا

آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامشتی نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا

شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا

از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا

آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا

بر روح برافزودی تا بود چنین بودی فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا

قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا

از کاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش این گاو چو قربان شد تا باد چنین بادا

ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد این بود همه آن شد تا باد چنین بادا

خاموش که سرمستم بربست کسی دستم اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا

مـــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد

رخ شــــطرنج نبرد آنــــچه رخ زیبا بـــــرد

 

تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت

از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد

 

من به ســرچــشمه خورشید نه خود بـردم راه

ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد

 

من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم

او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد

 

جام صهبا ز کــجا بـود؟ مگر دســت کــی بود

که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد

 

خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود

که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد

 

خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام

با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد

 

همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی

غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد

 

همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت

همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

 

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

 

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

 

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

 

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

 

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

آنچه حق است اقرب از حبل الورید تو فکندی تیر فکرت را بعید

ای کمان و تیرها برساخته گنج نزدیک و تو دورانداخته

ای ز خوبی بهاران لب گزان بنگر آن سردی و زردی خزان...

روز دیدی طلعت خورشید خوب مرگ او را یاد کن وقت غروب

کودکی از حسن شد مولای خلق بعد فردا شد خرف رسوای خلق

پس مگو دنیا به تزویرم فریفت ورنه عقل من ز دامش می گریخت

هرکه آخر بین تر او مسعودتر هرکه آخوربین تر او مطرودتر